قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4297

تاريخ الفي ( فارسى )

پناه به درگاه غازان خان بردند . و هنوز جا گرم نكرده بودند كه خبر قتل لاچين شنيدند . و حكايت كشته شدن لاچين ، حاكم مصر و شام بر اين نهج است كه به واسطهء افعال ملك تيمور ، وزير ملك منصور تمام امرا و لشكريان آزرده‌خاطر شده ، و چون خلاف جمع شروط كه در وقت بيعت كرده بودند از ملك منصور به فعل آمد ، امرا نيز بر خلاف او اتفاق كردند و در دهم شهر ربيع الآخر در وقتى كه لاچين مشغول شطرنج بازى مىبود ، گرجى نامى از امرا كه از مقرّبان او بود بر قتلش اقدام نمود . بعد از قتل ملك منصور ، منگو تيمور را نيز به قتل رسانيدند و سلطنت بر محمد ناصر الدين بن قلاوون قرار گرفت كه كتبغا او را از سلطنت معزول كرده بود و در آن وقت در قلعهء كرك مىبود اتفاق كرده كس به طلب او فرستادند و نيابت و وزارت را به سيف الدين طغچى مقرّر داشتند . و اين واقعه در دهم ربيع الآخر اين سال روى نمود . و روز ديگر طغچى سوار شده به در خانه‌اى كه نشيمن پادشاه بود رفت و تمام امرا جمع شده به دستور معهود سلاطين طعام كشيدند و مجلس به آخر رسيد ؛ چنان كه گوييا پادشاه حاضر است . و سه روز بعد از اين ، لشكرى كه به جانب شام رفته بودند ، معاودت نموده همگى در شهر مصر فرود آمدند و جمعى از امراى معتبر در آن لشكر بودند ؛ مثل بدر الدين بيكتاش و امير سلاح و غير ذلك . و امرايى كه در شهر بودند ، به استقبال بدر الدين رفته صورت واقعه را با او در ميان نهادند و اظهار عدم رضا بر قتل لاچين نمودند و اسباب قتل گرجى آماده داشتند . روز ديگر در وقت دخول بلد بدر الدين بيكتاش ، طغچى كه از مواضعهء امرا آگاه نبود ، سوار شده به استقبال بيكتاش آمد . بعد از ملاقات ، بيكتاش فرصت غنيمت دانسته پرسيد كه هر بار كه از لشكر و خدمت آمده مىشد ملك منصور لاچين به استقبال كردن مردم لشكر را سرافراز مىساخت . در اين مرتبه معلوم نيست كه چه گناه از مردم اين لشكر سر زده كه ملك لاچين به استقبال نيامده . طغچى گفت كه مگر شما قضيهء ملك را نشنيده‌ايد ؟ ملك كشته شده . بيكتاش گفت كه اين كار كه كرده ؟ آن مردم كه در قتل طغچى با مردم بيكتاش متفق بودند گفتند كه طغچى و گرجى بر اين فعل منكر اقدام نمودند . بيكتاش بنياد عتاب كرد و گفت كه بد رسمى در مصر پيدا شده كه هرگاه مسلمانان را اميرى بالإستقلال پيدا شود مجهولى فتنه‌انگيزى نموده او را به قتل مىرساند . طغچى چون اين سخن بشنيد هلاك خود را به رأى العين مشاهده نمود . خواست كه شايد با جان بيرون رود . اسب خود را به عزيمت فرار برانگيخت . و بيكتاش جماعت خود را آماده كردهء همين كار كرده بود . او را در ميان گرفته به قتل آوردند و متوجه قلعه شدند . و گرجى كه در قلعه بود ، چون از اين واقعه آگاه شد با دو هزار سوار سلاح‌دار آمادهء قتال شد . و تمامى لشكر مصر با بيكتاش اتفاق نموده